روزهاست دلم میخواهد چیزی بنویسم اما گودر ما را خراب کرده یا لااقل مرا. از بس پابلیک و غیر پابلیک را قاطی کرده که تنبلی ولمان نمی کند. چقدر باید پرسید که این وبلاگ چقدرش خصوصی است؟ چقدر میشود همهی آن اتفاقها را که دارند ریز ریز توی زندگی میافتند، درشت درشت روی صفحه قسمت کرد حتی اگر محض نمونه یک خطش را نشود بخوانی و خیال کنی آنجا بوده ای؟
باد میوزد که می نویسم.
حتی اگر من یک نویسندهی روزنگار باشم و تو یک مخاطب هر روزه، باز من نمیدانم فضای یک وبلاگ، دانستن و فهمیدن چقدر از خاطرههای من را، حق تو میداند. من به جمع سی چهل نفری خودمان در گودر نگاه میکنم. به اتفاق غریبی که در سطح وبلاگهامان تولید کرده است که قطعاً از دیدگاه جامعه شناختی و فرهنگی و الحاقاتی که از مراودات مجازی نصیبمان میکند قابل بررسی است.
انتظار ندارم که ما –همین سی چهل نفر- یک دفعه پروست بشویم که از هر جای نوشته ی چندین جلدیاش که باز کنی باز حرفی برای تو هست، باز راهی برای ورود تو به صحنهی آن واژه ها، خالی نگه داشتهاند. اما به گمانم ما گودر را تو وبلاگهامان نفوذ دادهایم. وبلاگ دوستان گودریام تازگیها اغلب خواندن ندارد. یعنی آن حسی را که پیشتر میداد که تو داری یک متنی میخوانی که توش کلمه بذل میکنند به تو هدیه نمیدهد. دیگر وبلاگ فلانی با آنهمه مخاطب را اگر فارغ از اطلاعات گودریات بخوانی یک مشت خط هردمبیل پر از اغلاط فاحش دستوری و معنایی است که به اسم بیان شخصی و اصطلاحات خودی و ابتکارات صد من یک قاز میخوریشان و دل درد میگیری. یا چرا راه دور، از رفیق خرج کنم که با همهی عشقی که به نوع بیانش داشتهام، دیگر اگر ندانی با فلانیها کلهپاچه خوران داشته اند سر و ته متن را نمیفهمی. اگر بیساری که رییس کل وبلاگستان است را فارغ از اطلاعات گودریات بخوانی یک مشت افاضات است که تاریخ مصرفشان که سر بیاید مثل شیر میبرند و میماسند. بعد من نمی دانم اینهمه ادعای ادبی را کجای دلم بگذارم؟ اصلاً اگر تا این حد خصوصیست چرا همه حق خواندنش را دارند؟ چرا به همان گودرمان اکتفا نکرده ایم؟ همین حالا من این حرفهایم را باید تو نت های گودرم می نوشتم یا همین جا جایش خوب است؟ اگر وبلاگ یک رختخوابیست که آدم جلوی باقی پهنش کرده شاید لازم بشود قیافهمان گاهی برای همان خواب خصوصی هم خوش نما تر بشود.. من البته فحش خورم ملس است. یعنی منتظرم که تیرباران بشوم اما باور کنید یک سال پیش بازی یک شکل دیگری بود. حق بدهید؛ گاهی آدم دلش برای شما تنگ می شود.
|