20111025

آیا عروسی‌ات مبارک؟


میم جان سلام
همزمان با تو که شاید این نامه را می‌خوانی یک‌ تعداد آدم دیگر می‌خوانندش و من می‌دانم که این مساله ضدحال است برای تویی که دوست داشتی تمام زندگی‌ات را که در کج و پیچ راز و نشانه، معما کنی. عذر می‌خواهم ولی اتفاق چند روز پیش باعث شد برای تو یک نامه‌ی عمومی بنویسم به این امید که به دستت برسد. شاید اگر آن اتفاق نمی‌افتاد حالا حتی یک نامه‌ی خصوصی نمی‌نوشتم.
زمان زیادی گذشته است و من حتی آخرین باری را که از تو خبردار شدم به خوبی به خاطر ندارم ولی تصویر گنگی به یادم است از این‌که گفته بودی چت کردن بلد نیستی. من برایت توضیح دادم ولی ما هیچ‌گاه نتوانستیم حرف بزنیم. ما در طول این سال‌های آشنایی مگر چقدر از روزمره حرف زده‌ایم؟ اصلاً مگر چقدر حرف زده‌ایم؟ تو از روزمرگی گفتن را خوب نمی‌دانستی مگر آن روز که به تو گفتم حدس می‌زنم پول‌هایت به باد بروند و چند وقت بعد -یعنی همین آخرین بار که چند خطی نامه برای هم فرستادیم گفتی که ورشکست شده‌ای و به کلی بدبخت شده‌ای.
یک ماهی بود که چراغت گاه و بیگاه روشن بود. من کاری به کارت نداشتم ولی مثل مادرانی که بچه‌شان به ثمر رسیده فکر کردم میم هم چت کردن را یاد گرفت. چند روز پیش طاقت نیاوردم و صدایت کردم. به فارسی گفتی بله. گفتم خوبی؟ به انگلیسی گفتی صبر کنم. به نظرم رسید چه عجیب! ولی راستش را بخواهی ما یک دوستی داشتیم که توی دبیرستانمان دانش‌آموز ریاضی بود و نمره‌هایش بسیار خوب بود و ما فکر می‌کردیم مهندس بشود. از قضای روزگار چند وقت پیش اسمش را جستم و دیدم رقاص میله شده و چند فیلمش توی اینترنت است و چند جایزه هم برده‌است؛ این است که از انگلیسی حرف زدن تو تعجب نکردم.
بعد برگشتی و گفتی/گفت خودت نیستی بلکه نامزدت هستی و گفتی/گفت میم رفته کارهای عروسی‌مان را بکند. من فکر کردم شاید من سر عقد تماس گرفته‌ام که تو رفته‌ای کارهای عروسی را بکنی از بس صاف رفت سر این مطلب. یعنی من هیچ‌وقت در زندگی عمومی و رویی تو رقم خاصی نبودم که لازم باشد فوراً از این مساله خبردار بشوم. مورد جالب این‌که همه‌ی این حرف‌ها را انگلیسی زد. من فکر کردم تو مهاجرت کرده‌ای و با یک آدم فرنگی دوست‌شده‌ای و حالا قرار است همین بعدازظهر عروسی کنید. کلی به نظرم بانمک آمد و به نامزدت گفتم خیلی وقت بود از میم بی‌خبر بودم و حالا خوشحالم که خوشحال است و لطفاً سلام من را به او برسان. کل مکالمه از بله تا خداحافظ هشت خط بیشتر نبود. وقتی داشتم خداحافظی می‌کردم به نظرم رسید یک چیزی سرجایش نیست یعنی فکر کردم این ماجرا از رقص میله خیلی حیرت‌انگیزتر است. گفتم راستی اسم شما چیست؟ گفت فلان. این همان نامی بود که آخرین بار که با تو حرف زده‌بودم به عنوان اسم پارتنرت گفته‌بودی! اینکه حالا عروسی کنید طبیعی بود ولی این انگلیسی حرف زدن را درک نکردم. خداحافظی کردم. فکر کردم بهتر بود مثل تمام این روزها و سال‌ها از تو خبر نگیرم. فکر کردم هنوز مهمترین دلیلی که دوست ندارم زیاد با تو حرف بزنم این است که دست‌نخوردگی تصویر رمزآلود تورا دوست دارم.
به خواهرم گفتم عجیب نیست؟ گفت نه! ولی به نظر من به اندازه‌ی این‌که بوته‌ی خیار، توت‌فرنگی بدهد عجیب بود. نامه دادم به ت-ب. همان دوستت که سه چهار سال پیش -اولین و یکی مانده به آخرین باری که تورا دیدم- توی دانشکده علوم سیاسی با هم یک بحث فرسایشی کردیم. گفتم از میم خبر داری؟ ولی جریان عروسی را نگفتم. گفت نه ولی مثل این‌که ایمیلش هک شده چون از طرفش برای من ایمیل‌های تبلیغاتی می‌آید! (راستی همین بین بگویم که با آن دشمنت که با هم مغالطه تکه پاره می‌کردید و جنگ و دعواهای بی‌مناسبت بی‌فایده می‌کردید بسیار صمیمی شده‌ایم. حتی آخرین بار که حرف زدیم می‌خواستم به تو بگویم که من اتفاقی طرف را پیدا کرده‌ام، ولی فکر کردم نگویم. خیلی آدم خوبی‌ست؛ هنوز اخلاق بحث‌کردنش را حفظ کرده ولی آن فضا را رها کرده و رفته آمریکا آرتیست بشود و چند وقت دیگر هم زنش می‌رود پیشش.)
ت-ب که گفت ایمیلت هک شده و من هم فکر کردم به ایمیلی که متصل به آن چت غریب است ایمیل نفرستم ولی بدان کسی که ایمیلت را هک کرده اسم فلانی را بلد است. خلاصه این‌که آشناست. البته به نظر من تو خودت ایمیل خودت را یا زندگی خودت را هک کرده‌ای.
خلاصه این‌که ما از تو بی‌خبریم و خط و نمره و آدرس و نشانی هم از تو نداریم و اولین بار است که من دلم می‌خواهد تو وبلاگ مرا هنوز بخوانی. یادم است آخرین باری که با تو حرف زدم گفتی از بس عوض شده‌ام که رغبت نمی‌کنی بخوانی. حالا من سه سال است که دائم دارم عوض می‌شوم آن‌هم به زاویه‌ای بزرگ از آن‌چه تو رغبت می‌کردی بخوانی! خلاصه اینکه نمی‌دانم این نامه به دست تو برسد. به هرحال ت-ب که گفت خبری از تو ندارد. من گفتم خب تماس بگیر خبردار شو. گفت ها! راست می‌گویی! غرض از این نامه این است که اگر ت-ب زنگ زد گوشی را بردار. زنگ زده زیر و ته تورا دربیاورد.
نون
 آبان نود / رتردام